چهارشنبه سوري و چگونگي آئين جشن آتش وجشن آب در ايران زمين
مقاله اي از دارا نجفي خياط
آيين آتش افروزي در نوروز بي شك از جالب ترين جشنهاي باستاني ما ايرانيان است. نياكان ما كه با آتش كه آن را از دير باز فروغ زندگي مي شناختند و مقدس مي دانستند به پيشواز نوروز مي رفتند تا شعله هاي بالنده آن را كه به آسمان و جهان بيني سر مي كشيد واسطه آرزوهاي پاكي قرارداده باشند كه براي زندگي سال نوطلب مي كردند.

بي جهت نيست كه اين شعله ها هرساله كران تا كرانه هاي سرزمين ميهنمان را فروزان مي كند تا دلهاي آرزومند را با فروغ زندگي روشن كند و عشق به هستي و كار وحركت و توان و فرزانگي را به مشتاقان ببخشد اين رمز هرشعله اي از اين آيين ماست كه چون وديعه اي از نياكان ما به يادگار مانده است . به عرج اين وديعه گرامي از تمدن و فرهنگ باستاني باقيست .به اين معقوله پرداخته ايم .
آيين آتش افروزي به قصد استقبال از نوروز سابقه قديمي دارد . اين آيين از هنگامي به غروب آخرين سه شنبه هر سال موكول شده است كه« زردشت » با رسيدگي حسابهاي گاهشماري به تنظيم و تدوين دقيق تقويم توفيق يافت وآن سالي بود كه تحويل سال به سه شنبه غاي مصادف شد كه نيمه آن سه شنبه،تا ظهر ،جزئي از سال كهنه ،و نيمه بعد از ظهر جزءسال نو به حساب مي آمد وچون آغاز هر روز را نيمه شب همان روز مي دانستند بنابراين فرداي آن سه شنبه را نوروز شناخته و شبش را مطابق ممهود جشن گرفتند و آتش افروختند و از آن پس آن شب را «چهارشنبه سوري» قرارداده اند «آتش افروزي » در شب « چهارشنبه پيش از نوروز » از كوچه محله هاي شهرها و روستاها تا دشت و تپه ها و كوههاي ايليات معمول قريب به اتفاق ما ايرانيان است. اين دوستي به فروزندگي آتش و اين عشق به حرمتش درهمه جا ديده مي شود . مثلا به آتش سوگند خوردن و يا به برقراري آتش اجاق دودمان دعا كردن و در موقع ريختن آب در روي آتش بسم ا.... گفتن در همه ايران معمول است. اين عشق و دوستي آتش براي ما ايرانيان سابقه اي كهن دارد.
قدمت اين سابقه را مي شود در روزگاري كه ايرانيان و هنديان ( عصر ردائي ها ) هنوز باهم مي زيستند جستجو كرد كه عناصر نور،آسمان ،آتش را مي ستودند . زيرا كه آتش شعله ور نور و حرارت مي بخشد و بالنده است و به آسمان سر مي كشد . و اين مشحون از محبت است و نيز محشون از رمز و ايهام كه براي مردمان سحر آميز است.
بي جهت نيست كه «ريگ ردا » كتاب مقدس هندوان يا «سرود آتش » آغاز شده است وآرياييان رب النوع آتش ( « آدروان »يا « آتروان» ) را فرزند خداي بزرگ ( آسمانصاف ) مي دانستند و درپيدايش آتش و حرمت آن عقايدي داشتند كه آن عقايد بعد ها در «زردشت » قوت گرفت چنانكه در« گاتها » آمده است كه : « در آغاز آفرينش آتش نيز هستي يافت و... » و يا در« اوستا »آمده است « آذر پسر اهورامزدا ، اي آذرمقدس ارتشتاران ( رزميان) ، اي ايزد پر از فر » اي ايزد پر از درمان، آذر پسر اهورامزدا ، باهمه آتشها» درجاي ديگر «اوستا »، « آذر پسر اهورامزدا ، فرمود مزدا آفريده ، فر ايراني مزدا آفريده ، فر» «كياني مزدا آفريده ..» در ايران آتش نمودي از «اهورامزدا » دود نمودي از «اهريمن » است كه در مبارزه با «اهورامزدا » به آن راه يافت ، حرمت آتش نيز پيدايش وآيين پرستيدن آن را به دوره «هوشنگ» نسبت مي دهند بايد البته پيش از ظهور زردشت درايران كهن معمول بوده كه «جشن سده » نيز ظاهراً به همين مناسبت برگزار مي شد ه است ولي امروز آتش را «قبله زردشت » مي دانيم .
تااينجا آنچه را كه از «اتش » و عقايد ايراني مربوط به آن نوشتيم به مناسبت نشان دادن ريشه هاي باستاني « آتش افروزي» در اين جشن بود كه دانستيم اولين و مهمترين رسم مربوطه به اين جشن است كه درقريب به اتفاق مناطق ايران معمول است . دومين رسم متوسل شدن به آتش است كه دراين شب به فراواني معمول است و براي اين رسم ترانه ها و آواز هاي محلي بسياري ساخته شده كه هرقوم و طايفه با سليقه و سنت و آداب خود آنرا مي خوانند .
از همه اين ترانه ها اين نكته پيداست ، كه« سرخي » را نشانه سمبل خوشبختي و شاد كامي مي دانند . به هرصورت ، از ترانه هايي كه ضمن پرش از آتش مي خوانند پيداست كه با طلب « سرخي » و شوكت وشادي از آتش آن را واسطه عروج اين آرزوها دانسته اند ديگر اينكه خواسته اند كه زردي و پژمردگي و نكبت و غم را دور كنند و يا با آتش معدومشان كنند. درتأييد نكته اول مي افزاييم كه درمناطقي از ايران آتش را بر بلندي پشت بامها مي افروزند و يا برتپه ها ، تا به بالندگي آتش كمك كرده باشند كه درعروج توانا تر شود.
نكته ديگري كه از ترانه هاي شب چهرشنبه سوري مي توان دريافت ، دور كردن يا معدوم كردن غم ونكبت و زردي و پژمردگي است، اين پديده ها و اما ايرانيان نمود« اهريمن » مي دانيم و متعقديم كه « اهريمن » و همه نمودهاي او را بايد به ياري هورمزد » و نمونه هاي او معدوم كرد. با اين اعتقاد كه براي باطل كردن سحر نعل در آتش مي گذارند و يا اينكه «ماه و خورشيد » كه ميگيرد براي اين است كه اژدها را در دهن خودش مي گيرد براي اين كه اژدها بترسد و آنرا قي كند بايد آتشبازي كنند ساز بزنند وتير بيادازند تشت بزنند . آنوقت اژدهامي ترسد وآن رارها مي كند.
يك نكته ديگر از اين مراسم برگزاري « اين جشن » كه دربيشتر مناطق ايران مشابه است. اعتقاد به «بخت گشائي » در اين شب است . نكنه ديگذي كه در بيشتر مناطق ايران ضمن برگزاري مراسم «جشن آتش» مراعات مي كنند. اين است كه چون سال تجديد مي شود پيش از رسيدن به خانه تكاني و گردگيري و پاكيزدگي مي پردازند و دور ريختن وسيله هاي فرسوده و كهنه زندگي شان را به شب «چهرشنبه » محول مي كنند كه دراين ميان رسم كوزه شكستن البته شهرت و عموميت بيشتري يافته است. دراين شب براي سال نوئي كه درپيش است اشياء و وسيله هاي تازه مي خرند و جامه هاي نو مي پوشند و مخصوصاً به كودكان جامه نو مي پوشانند . شور وشوق اين شب معمولا كم از «نوروز» نيست جشن آخرين چهارشنبه سال بازمانده آئين باستاني جشن « فرودگان» ايرانيان ، جشن خاص ارواح درگذشتگان خود و براي شادي آنان برپا مي كنند كه علاوه برتميز كردن خانه و زندگي و پوشيدن جامه هاي او و فراهم كردن تنقلات، غذا نهادن براي ارواح هم، از جمله مراسم جشن است. در رابطه اين جشن با جشن باستاني «فرودگان » بهتر است كه از چگونگي «فرودگان» هم نكاتي را به اين مقاله بيفزاييم ، درآيين مزدينا براي هر يك از پديده هاي اهورامزدائي ، اعم از آتش وآب گياه و اجسام آسماني وانسانها و جانوران سودمند «فروهر» يا «فروشي» مخصوصي مي شناسيم كه حافظ و نگهبان همان پديده است .

شاهنامه ی فردوسی در داستان بهرام چوبینه با «پرموده» پسر ساوه شاه آمده است که هنگامی که هر دو سپاه آماده ی رزم بودند، ستاره بینی بهرام را پند می دهد که :
ستاره شمر گفت بهرام را ===که در «چارشنبه» مزن کام را
اگر زین بپیچی گزند آیدت ===همه کار ناسودمند آیدت
یکی باغ بُد درمیان سپاه==از این روی و زان روی بُد رزمگاه
بشد «چارشنبه» هم از بامداد==بدان باغ که امروز باشیم شاد
ببردند پر مایه گستردنی===می و رود و رامشگر و خوردنی
بنا به معتقدات زردشتي ،فره وشي ها ، پيش از خلقت انسان و پديدارشدن دنياي مادي درعالم بالا بصورت مينويي وجود داشته اند .بنابر اين عقيده «فروهر» يكي از قواي باطني هر انساني است . كه پيش از بدنيا آمدن انسان وجود داشته است و پس از مرگ اورا بار ديگر به عالم بالا خواهد برد . زيرا گناهان جسم مادي انسان وجود «فروهر» را آلوده نمي كند و او مي تواند با جدائي روح از بدن به بارگاه قدس رفته و درساخت پروردگار پي برد. در اوستا ، براي تجليل از فروهرهاي نامداران و دليران و پارسايان اعم از زن ومرد بخش مخصوصي است به نام «فروردين يشت» و اينطور شروع مي شود . «اهورامزدا به اسپمنتان زردشت گفت : اينك تورا براستي براي اسپنتمان از زور و نيرو و نور وياري و پشتيباني فروهرهاي تواناي پيروزمندپاكان به ياري من آمدند و چگونه آنها را امدادنمودند » بنابه معتقدات ما، همانطور كه در يشتها توصيف شده است ، فروهرها نامداران و پارسايان و درگذشتگان خانواده ها هرسال در مدت ده شب از آسمان به زمين فرود مي ايند تا از خانه و زندگي و پارسائي بازماندگان خود باخبرشوند و از خداوند بر ايشان شادكامي و تندرستي مسئلت كنند.
این جشن با «آب» نیز در پیوند است و در برخی نقاط، پریدن از روی نهر یا آوردن آب از چشمه توسط دختران و شکستن کوزه های آب دیده شده است. در شیراز دختران و زنان از بامداد چارشنبه سوری تا پایان روز به آب تنی در چشمه ی کنار آرامگاه سعدی می پردازند و پسانگاه پسران و مردان آن را ادامه می دهند.

در آذربایجان (و نیز در جمهوری آذربایجان کنونی (اَران)) جشن چارشنبه سوری در هر چهار چارشنبه ی اسفندماه برگزار می شود. برخی جشن چارشنبه سوری را به دلیل نبود روزهای هفته در ایران باستان، جشنی نوساخته قلمداد می کنند در حالی که این پندار درست به نظر نمی رسد. هرچند که از دلایل و دیرینگی چارشنبه سوری آگاهی چندانی در دست نیست، اما شواهد متعددی در وجود نام روزهای هفته در ایران باستان در دست است و از جمله در شاهنامه ی فردوسی هم به نام روزهای هفته و هم به جشن آتشی در «چارشنبه روز» اشاره شده است. با توجه به شواهد موجود، احتمال می رود که این جشن با جشن «فروردگان» در بیست و ششم اسفند و نیز با خانه تکانی پایان سال و پاکیزگی خانه در پیوند باشد. پریدن از روی آتش نیز بر خلاف برخی پندارها بهیچ وجه بی احترامی به آتش نیست، بلکه این کار بگونه ای نمادین برای سوزاندن و پاک کردن همه ی بدی ها و نادرستی ها و کدورت ها انجام می شود. سرودها و ترانه های معروف چارشنبه سوری نیز به این نکته اشاره دارند.[5]
گستره ی برگزاری جشن چهارشنبه سوری
در همه ی سرزمین های ایرانی در فاصله ی پنج هزار کیلومتری کردستان تا چین، آیین جشن چهارشنبه سوری به همراه مراسم جانبی بسیار متنوع و زیبای آن و سرایش ترانه های شادی بخش و جشن و پایکوبی برگزار می شود. گستره ی برگزاری این جشن حوزه ی حضور فرهنگ ایرانی را نشان می دهد. این گستره نه تنها کشور ایران بلکه از سرزمین های شرق عراق و شمال آن (کردستان غربی)، شمال سوریه، شرق ترکیه، جنوب روسیه (داغستان و چچنستان)، آذربایجان و قفقاز، ارمنستان، غرب پاکستان، افغانستان، جنوب ترکمنستان، تاجیکستان، ازبکستان، قرقیزستان، غرب و شمال هند وغرب چین تشکیل می شود.[6]
مراسم شب چهارشنبه سوری
در شب چهارشنبه سوری، به جز روشن کردن سه یا هفت کوپه آتش به یاد سه پند بزرگ ایرانیان، «اندیشه ی نیک»، «گفتار نیک»، و «کردار نیک» و یا هفت امشاسپند «هرمزد»، «وهومن»، «اردیبهشت»، «شهریور»، «سپندارمذ»، «خورداد» و «امرداد»، مراسمی ویژه ای نیز برگزار می شود مانند :
آتش افروزی بر فراز خانه ها و بلندی ها، خانه تکانی پیش از چهارشنبه سوری، خریدن آیینه و کوزه ی نو، خرید اسفند (اسپند دانه)، چراغانی، تهیه و خوردن آجیل هفت مغز، کوزه شکستن، فال گوش ایستادن، فال کوزه، ریختن آب قلیا و آب دباغ خانه به گوشه و کنار خانه، به صحرا رفتن در روز چهارشنبه سوری، تخم مرغ شکستن، شال اندازی، قاشق زنی، گره گشایی از بخت دختران با بستن قفل به گردن یا گوشه ای از چادر، نشستن روی چرخ کوزه گری، شکستن گردو، گفتن آرزوها به آب روان، فریاد زدن خواسته ها در چاه قدیمی، کمک خواستن از «چهارشنبه خاتون»، رنگ کردن خانه با گِل هایی به رنگ آبی و زرد، پختن آش ویژه ی چهارشنبه سوری و ...
گزیده ای از مراسم ویژه ی چهارشنبه سوری در جای جای ایران
مراسم قاشق زنی که تقریبا در همه ی سرزمین های ایرانی برگزار می شود بدین گونه است که مردم و بعضا کودکان کاسه و قاشق را به هم کوبیده و در پشت در پنهان می شوند و صاحبخانه نیز تخم مرغ یا تنقلاتی داخل کاسه می گذارد. قاشق زنان چه مرد چه زن اغلب خود را با چادر می پوشانند.
در تاجیکستان و ازبکستان، در بخارا و سمرقند و شهر سبز، در شب چهارشنبه سوری همه ی مردم شستشو می کنند و مردان پس از تراشیدن موی سر خود از روی بوته ی آتش فروزان می پرند و می گویند : «روی پاک از تو، دامن پاک از ما»[7]
در بدخشان و شمال افغانستان نیز دختران موی سر خود را به چهل رشته تقسیم کرده و آن را می بافند و در انتهای رشته ی موها تـَرکه ی ظریفی می بندند تا تمام چهل رشته به ترتیب در کنار یکدیگر قرار گیرند و هنگام پریدن از روی آتش می گویند : «به روی مبارکت گردم. زردی مرا گیر و سرخی ات را بده». در بعضی از دهات درواز بدخشان از شب تا بامداد نوروز برگرد آتش می نشینند و می رقصند.
در غرب چین در شهرهای یارکند و تاشغورقان و نیز در کاشغر مردم در اطراف درخت کهنسالی که آن را یادگار آرش تیرانداز و آن جا را مرز ایران می دانند، آتش می افروزند و می گویند «زیان و زحمتمان را افشاندیم و سوزاندیم».
در اردبیل و آذربایجان، جعبه های کوچکی با کاغذهای رنگین به شکل کجاوه درست کرده و ریسمانی به آن می بندند و از روزن سقف خانه یا پنجره به داخل آویزان می کنند، صاحب خانه نیز شیرینی و خوراکی های را که از پیش آماده کرده درون این کجاوه ها می ریزد.
در روستای هشترود ، هفت سنگ بر پیرامون بام خانه می چینند و در میان بام، آتش را در کنار کاسه ی آبی برمی افروزند و پس از پایان مراسم، کاسه ی آب را بر سر خانواده یا همسایگان خالی می کنند و برای آنان با گفتن «زندگی تان به روشنی درآید» زندگی خوب و روشنایی آرزو می کنند.
در بسیاری از روستاهای استان مرکزی ایران جوانانی که نامزد دارند از روی بام خانه ی دختر، شال خود را پایین می کنند و دختران در گوشه ی آن شال شیرینی و تخمه می پیچند. این رسم را «شال اندازی» می گویند.
در کرمانشاه زنان آبستن با آوردن هیزم برای آتش چهارشنبه سوری، باور دارند که هر چوبی که در آتش می گذارند پلیدی ها و وقایع ناگوار را از فرزندشان دور می کنند.
مردم شاه آباد (اسلام آباد) استان کرمانشاه، چهارشنبه سوری را جشن پیروزی کاوه ی آهنگر بر ضحاک می دانند و هر ساله به پاس این پیروزی در کوه های پیرامون شهر و روستا آتشی بزرگ برافروخته و با خواندن آوازهای گروهی و جشن و پایکوبی تا نیمه های شب بر گرد آتش می چرخند.
زرتشتیان روستای مریم آباد یزد نیز بر این باورند که آتش چهارشنبه سوری، آتشی است که «منیژه» به هنگام کوشش برای رهایی «بیژن» از چاه، بر سر دهانه ی چاه روشن کرده است.
در خراسان هر خانواده چهارشنبه سوری را با سه یا هفت بوته ی آتش آغاز کرده و همه ی اعضا خانواده از روی آتش می پرند و می خوانند : «آل به در، بلا به در، دزد به در و حیز از دهات به در» و پس از پایان مراسم آتش را به حال خود می گذارند تا خاموش شود و آب ریختن و دمیدن بر آتش را گناهی بزرگ می دانند.
در روستای آزادور در دشت جوین خراسان نیز، سبزه ی نوروزی را در بین بوته های آتش قرار داده و از روی آن هم می پرند در حالیکه آیینه و کاسه ی آبی نیز در کنار آتش به چشم می خورد.
در بین ترکمنان بجنورد از این شب به نام «چارشنبه ی سنگین» یاد می شود و در این شب بین همسایگان و آشنایان، آش رشته و نان روغنی و آبگوشت پخش می کنند.
در هرات و بلخ دیگر شهرهای افغانستان، خاکستر چارشنبه سوری را دختری جمع کرده و در کنار روستا می ریزد و هنگام بازگشت در می زند و اهل خانه می پرسند کیست ؟
دخترک می گوید منم.
می پرسند از کجا می آیی ؟
می گوید : از عروسی.
می پرسند چه آورده ای ؟
می گوید : تندرستی.
در روستای زرتشتی نشین قاسم آباد یزد نیز پس از مراسم چهارشنبه سوری مراسم «چک و دوله» برگزار می شود. به این ترتیب که یک دولچه ی (سطل) کوچک را برمی دارند و درون آن کمی آب همرا با آویشن و برگ سبز می ریزند. هرکس آن جا هست چیزی از خودش مانند انگشتر و ... را درون آن می اندازد، پس از آن روی دولچه را با پارچه ی سبزی می پوشانند و یک دختر نابالغ را در میان جمع خود نشانده و این دولچه را به دستش می دهند. دخترک اشیا را یکی یکی در مشت خود پنهان می کند و بیرون می آورد و یک نفر دیگر دو بیتی هایی را می خواند و پس از خواندن دو بیتی دخترک شیئ را نشان می دهد و صاحب آن با توجه به شعر خوانده شده به نیت و تعبیر خود می رسد.
در تهران، زنان با حبوباتی که از راه قاشق زنی گردآوری کرده اند، آشی می پزند با نام «ابودرد» و باور دارند که این آش علاج همه ی بیماری ها است. همچنین در این شب دختران گوشه ی روسری یا چادر خود را گره می زنند و در بیرون خانه به نخستین کسی که برسند می خواهند که این گره را بگشاید تا گره های سال آینده باز شود.
آجیل چهارشنبه سوری
آجیل چهارشنبه سوری نیز همچون همه ی جشن های ایرانی جز ضروریات سفره ی شب چهارشنبه سوری می باشد که از هفت نوع میوه ی خشک و برنج، عدس، خرسِه، نخود، تخمه ی آفتابگردان، تخمه کدوی بو داده، کشمش و گردو تهیه شده و در هر خانواده باید آن را تهیه می کرد و به نام هفت امشاسپند در سفره ی چهارشنبه سوری می گذاشتند. از این آجیل همه ی اعضای خانواده برای شگون و تندرستی می خوردند، سپس در کوزه ی کهنه ی سال پیشین مقداری آب ریخته از بالای بام به زمین می انداختند زیرا می گفتند که فروهرها از کوزه ی نو دیدن خواهند کرد و از آب آن کوزه ی کهنه که به معنی روشنایی بود در خانه آن ها پاشیده می شد.
در زمان ساسانیان به جای آب سکه هایی را درون کوزه می انداختند و آن را از پشت بام به زمین پرتاب می کردند به منزله ی این که روزی و برکت برای آنان نازل شود.
نسخه اي از تاريخ اردبيل در ادوار مختلف
مقاله اي از دارا نجفي خياط
در تاريخ خيالبافي راه ندارد .تاريخ ،علم است و درباره چيزهايي گفتگو مي كند كه دانشمندان آنرا تجربه كرده اند . تنها بعضي نوشتارها ممكن است كمتر قابل اعتماد باشند و ازسنديت قوي برخودارنباشند. درعلم تاريخ تفسير به رأي راهي ندارد ، چه دراين صورت ، تحريف دامنگيرتاريخ خواهدشد. زماني نوشته ها قابل قبول خواهند بود كه درعمل ثابت شوند و ازدل خاكها و كوهها بيرون كشيده شوند و نمايان گردند . امروزه در اكثر كشورهاي مترقي آموزش تاريخ ، درتمام مقاطع تحصيلي ،اجباري شده است ، ما نيزبايد تاريخ را شامل رئوس آموزش همگاني قراردهيم.
مقدمه : آب و خاك منطقه اردبيل داراي مراتع غني و كشتزارهاي وسيع و آبهاي سطحي و زيرزميني و همچنين آبگيرها و چشمه سارهاي بي نظير و آب گرمهاي معدني متعددمي باشد كه هر كدام نشانه وجود تمدن ديرين در اين منطقه از كشور عزيزمان ايران است كه همواره از سپيده دم تاريخ ( طبق تحقيقات انجام يافته ، تمدن بشري هفتاد هزار سال در منطقه اردبيل سابقه و قدمت دارد) در به وجود آوردن ايران متحد و بزرگ نقش بسزائي داشته و دارد . مردم اردبيل از ديرباز در عرصه سياست و كشورداري ايران ايفاگر نقش بوده اند و بااينكه پس از سقوط سلسله صفوي ، حكومتهاي بعدي فشارها و تهمتهاي ناروا و ناجوانمردانه بر پيكره اين شهر وارد آورده اند و آثار و ميراث فرهنگي اين خطه را تعمداً غارت و از بين برده اند ، ولي اين مردم شريف با همه اين احوال خم به ابرو نياورده اند و صبورانه در انتظار فرصت مناسب مانده اند كه اين خود از درايت و سياست مردم اين منطقه حكايت مي كند. در اينجا بخش كوچكي از تاريخ اين خطه گوهربار را مي آوريم ،باشد كه خودمان راباور كنيم و مثبت بينديشم و بينش مثبت داشته باشيم بايد اين نكته را در نظر داشته باشيم كه از سال 1148 هجري قمري يكسره دشمنان از ترس از دست دادن تاج وتخت و مدعی شدن اردبیل برای تصاحب حق خود همواره این منطقه را تحقیر کرده اند.و حیله هایی که از استعمار پیر انگلیس یاد گرفته اند. دراین منطقه اجرا کرده اند ودایم اختلاف بین مردم انداخته اند. و اردبيل مردانه ايستاده است.
1- ديو:
كلمه ديو درقديم به گروهي از پرورد گاران آريايي اطلاق مي شده است كه قبل از توتم پرستي رواج داشته است ، ولي پس از ظهور زرتشت درادربيل و معرفي اهورامزدا ، پروردگاران قديم يا ديوان به عنوان گمراه كنندگان و شياطين خوانده شده اند و لكن كلمه ديو نزد همه اقوام هند و اروپايي به استثناي ايراينان معني اصلي خود را محضوظ داشته است . Deva نزد هندوان هنوز به معني خداست و Deus پروردگار لاتيني و Dieu در فرانسه از همين رشته است. روستاي ديولق در دامنه سبلان نيز نام خود را ازاين ريشه گرفته است . در اين روستا كه درنزديكي اردبيل واقع شده ،باغي است كه از همان دوران به جا مانده و روي آن نقش ديو مار كشيده شده است و عقابي نيز از سنگ تراشيده شده كه ارزش حفاري علمي بسزائي دارد و قابل توجه مسئولين محترم ميراث فرهنگي جهت روشن شدن تاريخ چندين هزارساله اين منطقه مي باشد. وهمچنین قلعه ی دیو در بین راه جاده اردبیل به مشکین شهر قابل توجه می باشد.
2- زردشت :
جالبترين مطلبي كه درباره زردشت بايد بدانيم اين است كه پاره اي از محققين و دانشمنداني كه درباره زردشت ،پيامبر ايران باستان تحقيق كرده و كتابهاي متعددي را به رشته تحرير درآروده اند ، چنين مي نويسند كه زردشت در دوره ده ساله تفكر دركوه سبلان تنها به انديشيدن نگذارنده ، بلكه علم ستاره شناسي را نيز دنبال كرده است و شكاف سنگي را كه از طاق غار تا سركوه بوده براي رصد ستارگان بكار مي برده و ستاره يابي و محاسبات نجومي مي پرداخته است كه حاصل آن همان جدولهاي زيگ يا زيج بوده است . گفته اند كه همه طاق و ديوارهاي آن غار پس از گذشت سالهاي بسيار زيارتگاه ايرانياني بوده كه زردشت را به پيامبري برگزيده بودند . قزويني محل آنرا در كوه سبلان نوشته است و « مير خواند» آنرا نزديك اردبيل گزارش كرده است . تا آنجايي كه بنده حقير در اين مورد تحقيق كرده ام ، روستاي آتشگاه همان زيارتگاه است و راه اين غار از روستاي آتشگاه مي باشد و اين موضع از داخل يكي از خانه هاي مسكوني بايد باشد .
3- دژ بهمن :
همچنين دركتاب دبستان مذاهب مسطور است كه در اردبيل كه قبل از اين دژ بهمن مي گفتند ، كيخسرو بعد از تسخير قلعه مذكور آتشكده اي ساخت موسوم به آذركاووس و آن موضع اكنون مدفن شيخ صفي الدين است . در زمان رضاشاه ، به دستور وي مدرسه اي به نام دبستان پوراندخت بر روي آتشكده آذركاووس دركوچه شهيدگاه نزديك قبرستان ساخته شد.
4- آذربايجان ، نكته قابل توجه ديگر اينكه كه در كتاب آل بويه به نقل از مقدسي نوشته شده است.
شهرهاي اين اقليم از باصفاترين شهرهاست . قيمتها ارزان است. درختان سر بهم داده اند و از وسط آنها نهرها جريان دارد، در كوهها عسل و درصحراها گوسفند فراوان است . آذربايجان چون حصاري استوار در مقابل روم قراردارد . قيمت يك بره دو درهم ( در حدود دوصدم ريال امروزي ) و نان چند من به دانگي از درهم .
مركز آذربايجان اردبيل است كه بيشتر خانه هاي آن در زير زمين بنا شده است . آذربايجان سرزميني سرد و پربرف است ، مردم آن ريشهاي بلند و پهني دارند. فارسي كه درآذربايجان به آن تكلم مي شود شبيه به زبان مردم خراسان و مفهوم است . درمسجدجامع اردبيل سنگ بزرگي است كه آهن در آن اثر نمي كند ، اين سنگ درفاصله اي ازشهر از آسمان فرو افتاد . ظريف خادم گفت : من سقوط آنرا ديده ام سپس سنگ مزبور رابه مسجد حمل كردند . ( دانشمندان فاضل مستحضرند كه اين سنگ به غير از سنگ باران معروف سنگ اردبيل بوده است كه آن سنگ ساخت دست بشر بوده است و سوراخي در وسط آن تعبيه شده بوده است كه دريكي از ميادين شهر اردبيل جاي مخصوص داشته است و مواقع احتياج به باران در موسم بارندگي ، آنرا درميدان ، درجاي مخصوص قرار مي داده اند و باران مي باريده است و بعد از رفع احتياج آنرا بر مي داشته اند و آن سنگ هم اكنون در موزه باكو موجود مي باشد كه من خود آنرا ديده ام . آن سنگ از يادگاران اجداد ما بوده است و از زمان رواج مذهب شمني در منطقه اردبيل به يادگار مانده است .موضوع از اين قرار بوده است كه آريائيها شمني از طريق ارتباط با جهان فوق طبيعي و تسخير ارواح عمل طلب باران و برف آوري راهمراه با علم و سنگ مخصوص انجام مي داده اند ، و سنگي كه بكار مي بردند.سنگ پاد زهر بوده است كه آنرا در آب قرار مي داده اند، وردخوانان شمني اين سنگ پادزهر را به شاخه بيد مجنوني مي بستند و در آب خالص قرار مي دادند و ديري نمي گذشت كه رعد وبرق بر مي خاست و باران يا برف به تندي ازا برها فرو مي ريخت ). در آذربايجان كرم قرمز وجود دارد كه زنان به شيء مسين آنرا از زمين جمع مي كنند و درظرفي قرار مي دهند . در اردبيل با هشت گاونر شخم مي زنند .
5- نام اردبيل در شاهنامه فردوسي : فردوسي عليه الرحمه مي فرمايد :
نخستين خديوي كه كشور گشود === سر پادشاهان كيومرث بود
صاحب تاريخ جعفري و اكثر مورخين « اردبيل » را از بناهاي نخستين پادشاه دنيا ، يعني كيومرث مي دانند وبه روايتي كيومرث همان حضرت آدم ( ع) مي باشد . اين مطلب كه از بناهاي كيومرث مي باشد در كتاب روضه الصفا و مائر الملوك نيز آمده است :
فردوسي عليه الرحمه نيز اردبيل را مركز آذربايجان مي داند و دهها بار نام اردبيل را بنامهاي آبادان پيروز – فيروزگرد – بردعه- اردويل – آرتا ويل و آرتاود و ... در شاهكار خود، شاهنامه كه بعد از قرآن کریم و نهج الابلاغه، مقدس ترين كتاب ايرانيان بشمار مي رود ،آورده است مردم شهرهاي تازه به دوران رسيده ، چون نام شهرشان در آن قيد نشده است هميشه سعي كرده اند شاهنامه را تضعيف كرده و از اهميت وقرب آن نزد ايرانيان بكاهند . جا دارد شهردار محترم اردبيل ا به پاس قدرداني از فردوسي عليه الرحمه نام خياباني بزرگ را به نام فردوسي نامگذاري كرده و پيكره وي را در ميدان،آن نصب نمايند.
شب يلدا يكي از نشانه هاي ايران باستان
مقاله اي از دارا نجفي خياط
اي گلشن راز خـسته مـن ===اي مـاه مـنير هـستـه مـن
در ياب دمي دم سـحر را ===اي مـنجـي راه بستـه مـن
شكي وجود ندارد كه ايران زمين از سپيده دم تاريخ و از زمانهاي بسيار دور و همچنين در زمان ظهور زرتشت ،اولين يكتا پرست دنيا (كه جايگاهش در شهر مقدّس اردبيل و كوه سبلان بوده است )فرهنگ و اخلاق مدوّن و تعاليم مترقّي در راه تمدن بشري و انسانيّت به كار برده است .و با تعاليم همين بزرگان و برنامه ريزي دقيق درآن ايام و عميق امپراتوري ايران اداره مي شده است و طبق نوشتارهاي مورخين يوناني و غير ايراني :ايرانيان به فرزندان خود از سن 5 الي 20 سالگي سه چيز را ياد مي داده اند .سواركاري ،تير اندازي و راستگويي و نزد آنان دروغگويي عيب بزرگي شمرده مي شده است و همچنين قرض گرفتن كه به قول ايرانيان موجب به دروغگويي و بدقولي مي شود .از كارهاي پليد مي دانسته اند .به اين ترتيب مردم اين سامان در راستگوئي ،خوش قولي و نيك كرداري و پاك طينتي زبانزد خاص و عام جهانيان بوده است و چنان درستكاري در اين مملكت پهناور حاكم بوده است كه از قلم دشمن نيز نيفتاده است .
زيرا كه فرهنگ خود با نام ايران آغاز شد و مام فرهنگهاي جهان ميباشد و جهانيان خود به فرهنگ ايران زمين مي بالند . وظيفه تمام كساني كه خود را ايراني مي دانند اين است كه با اهميّت و ارزش و ارج نهادن به جشن ها وسنت هاي به يادگار مانده از نياكان در جامعه ي ايران تلاش بكنند و تلاش از بين بردن فرهنگ آميخته بوجود آمده بنمايند و فلسفه بوجود آمدن اين جشنها و سنت ها را بشناسيم و بشناسانيم.
در آيين مهر پرستي يا ميترائيسم كه يكي از آيين هاي قديمي ايران باستان بوده اولين شب زمستان به عنوان شب تولد مهر جشن گرفته مي شد و اكنون پس هزاران سال ،هنوز هم شب يلدا به عنوان يك سنت و آيين قديمي ،در ايران جشن گرفته مي شود.
فرهنگ ما ايرانيان پر است از راز و رمزهاي منطبق بر سرشت انسان كه برآمده از دل طبيعت. مردم هميشه نوخواه ايراني هر مناسبت زيبايي را ، هر چه تمام تر به سنبلي بدل مي كردند براي تحقق اين نو شوندگي و متولد شدن ،نو شدن ،زنده شدن ،تازه شدن و ... چرا كه معتقد بود انسان موجودي است شدني .ايرانيان فرهنگ ساز از هر فرصتي استفاده مي كردند تا با تاريكي ،تاريك انديشي ،شب،خفگان ،غم ،غصه و... مبارزه كنند وبه اين خاطره اجازه ندادند بزرگترين وطولاني ترين شب سال رنگ گوشه نشيني و سكوت قبرستاني به خود بگيرد . و به همين دليل پدران و مادران ما اين شب دور هم جمع مي شدند تا با گفتگو تفال ،رقص ،خنده و شادي كه دوباره نور را با در كنار هم بودن به سمبلي براي احترام به خورشيد بدل كنند .
ما ايرانيان در سرزمين آيين هايي پر رمز و راز ريشه داريم ،آيينهايي كه در پرچهره خود جهاني از رازهاي سرزميني كه در آن زاده شده اند پنهان كرده اند حتي تغييرات اجتماعي و سياسي كه ايران از سر گذارنده است ،گاه محسوس وگاه ناديدني ،در شكل و محتواي اين مراسم خود را نشان مي دهد .امّا آنچه در فرهنگها و جوامع برسرآداب و رسوم آمده نتيجه دگرگونيهاي اين نبوده است .رفتارهاي مردم يك سرزمين ممكن است به علل گوناگوني چون عدم هماهنگي با تغييرات جامعه ،يا به خاطر تقابل آنها با عقايد حكومت آن سرزمين در يك دوره از تاريخ ،يا هر دليل ديگر ،يك به يك به فراموشي سپرده شوند .آئين ها و سنت ها كه چرائي و پيدائي آنها كاملاًروشن نيست بيشتر مورد بي مهرمي قرار ميگيرند .
اين نكته نبايد از خاطر برود كه اين ائينها بهانه هايي براي شاد بودن و فراموش كردن خاطرات تلخ و زيبا كردن زندگي بوده و هست .
د رآغازين روزهاي فـصل زمـستان هـنگامي كه شـبها مـي روند و كـوتاه مـي شوند و خورشيد را آرام آرام از پله هاي روز بالا مي برند، آئين ها ي زمستانه برپا مي شوند .
در فرهنگ فارسي معين چـنين آمده است :« يلدا دراز ترين شب سـال است، شب اول برج جُدَيْ . شب چله بزرگ زمستان . يلدا در سرياني به معني ميلاد است ، چله شب يلدا را با ميلاد مسيح تطبيق مي كرده اند از اين روي بدين نام ناميدند:
« تو جان لطيفي و جهان جسم كثيف = تو شمع فروزنده و گيتي شب يلدا .» ( معزي )
با توجه به اينكه نخستين روز دي ماه خُرَمْ روز ، بلند ترين شب سال را پشت سر دارد، پيوند اين ماه به خورشيد بر پايه محكم ، استوار است چرا كه د ر اين ماه خورشيد از نو زاده مي شود و هر روز بر زمان ماندگاري ا ش بر روي او افزوده مي شود . شايد ايرانيان از روزي كه با گردش خورشيد ي سال آشنا شده اند روز اول دي ماه را يكي از روزهاي خورشيد ناميد ه اند چرا كه از اين روز است كه خورشيد دوباره پا به رشد مي گذارد و زندگي روستاييان كه پيوندي عميق با طبيعت دارد ، از نو ، تازه مي شود.
با اين همه احوال ، ما هيچگاه نمي توانيم از تاريخ و رويدادهاي بركنار بـاشيم ، زيرا مـا خود زادة تاريخيم و هم چنانكه سرگذشت پيشينيان براي ما تاريخ بوجود آورده است ، زندگاني و سرگذشت ماهم براي آيندگان تاريخ بوجود مي آورد سرگذشت ماهم براي آيندگان تاريخ بوجود مي آورد . و اين دوره تسلسل تا جهان باقي است ، مستمر و بر قرار مي باشد وما بايد امانات به جا مانده را دست نخورده تحويل آيندگان بدهيم .
در اين مجال نظمي در مورد شب يلدا كه يكي از ديرينه ترين سنت هاي ايران به شمار مي رود و دراز ترين و زيباترين شب سال و شب اول جُدَيْ و شب چله ي بزرگ زمستان مي باشد كه مرسوم جشن آن نشان از تيز فهمي در تقويم شب و روز و اوقات ، تمدن ايراني است ، به قلم اين بنده تقديم خواندگان گرامي مي گردد ؛ اميدوارم كم و كاست آن بر ديده دانشمندان گرام بخشوده شود.
با شـب يـلدا بـبـودن چه خوش است =گفتن از حسن و خرامان چه خـوش اسـت
سيــر بـا اســب پـرنـده ســر شـب = بـرفـلك رفـتن داران چـه خــوش اسـت
در مـحيطي كـه پر از نـان و نـو است =روح در جـسم پـرندان چـه خــوش است
دمـبدم مـهـر و وفـا شـيـريـن اسـت =هـم در و قـصه شـاهان چـه خـوش است
مــادرِ مـست زگـهــواره بـه دســت =خـواب بـر كودك خندان چه خوش است
شـعله در كـرسي ســوزان به زغــال =ريـزش بـرف در آن سان چه خـوش است
گـــوش بــر قـــصــه پــيـران دادن =در بــر كـرسي ســوزان چـه خـوش است
قــصه ي گربه ي پــر زور و قشنگ =هـندوان (1)برسـر سفران چـه خوش است
خــوردن گــنــدم بــوداده به نـــقل = ديـدن فـيـلم ز ايـران چــه خـوش اسـت
نـغــمــه ي عـشـق به ســـاز آوردن =دل به عشـاق سپـردان چــه خوش اسـت
خـوردن تـــخمه و بـادام زمــيـن =نار و ازگيل بـه شـادان چـه خوش اســت
نـواي سيـمين دخت سـبز چشم قشنگ=نور بـر چـشم حـريـفـان چــه خوش اسـت
در ســكــوت شـــب يـلـدا دل مـن =راز دل بـر وي نشـانـدن چـه خـوش اسـت
شــب پـر شــور و فــلك تـا ابد است =راستـي در شـب يـلـدا چــه خــوش اسـت
هندوان=هندوانه